مهتاب لحظه ها را خلعت تنهايي مي پوشد،
و گوژپشت جاده ...
در انتهاي چشمانم ، ستاره اي رد پي مي زند.
واي ...
غوغايي است امشت،
تمام آسمان را كلاغ گرفته است .
ستاره قطبي من كجاست؟!
من مانده ام ، جاده اي پراز ابديت.
من مانده ام و جاده ،
يك آسمان كلاغ – بي هيچ چراغ
امشب ستاره ام را گم كرده ام
هي ...
با شمايم!
چرا جوابم را نمي دهيد؟!
با شمايم...!
مگر من،
سيب خانه ام را با شما قسمت نكردم!؟
مگر شما،
از حوض خانه مادر بزرگ من ، ماه ننوشيديد!؟
مگر من،
همان ني سوار، فاتح خنده هاتان نيستم!؟
مگر شما،
همان كوچه پرنگاه، نيستيد!؟
مگر من،
همان آشناي بدر مانده جاي از پدر ،نيستم!؟
مگر شما،
همان خانه پر زنور،آشوب بر پنجره نيستيد!؟
هي...!
خلائق شب پياله مست، با شمايم !
چرا جوابم را نمي دهيد!؟
تنها بر بام خيالرنگتان ايستاده ايد ،
و با چشماني پر از شب !
طبقي پر از سكوت مي فروشيد!؟
باشد مي مانيم .
به انتظار كسي ...!
با دستاني پر از ستاره.
به انتظار كسي ...!
كه دستانش پر از هدي باشد،
و بداند تا مرز سايه ها ،
آمده ام به قرابت غربت بودن
تا ابديت خود،
و صندلي خالي كه، كلاغها لحظه ها را مترسكند!
نه براي دختركان گشاده دهان
بي پنجره نگاه
نه براي لرزش سينه و دستي كه مرداب خاطرات مي شوند!
و نه براي دمي پراز دود سيگار و الكل
براي بودني دوباره
براي آن زيبا دختركم،همسرم
كه راه را با چراغي به من همراه مي شوند
ونگاههاي غريبي ...
شهر
بودنش را با خنده عاريتي دختركاني آغاز مي كند ،
كه خانه هاشان،
بي هيچ پنجره است.
در هبوط خود
سايه هايي را به يك مي كشند،
كه پيش از اين
پدرانشان لگدكوب كرده بودند.
در بن بست قرمز چهار راه ها ،
به انتظار سوت سبز پاسبان مي نشينند
و شربت
"خاك""شير" مي نوشند.
اينجا تهران است!
صداي صلوات
آش نذري
لبخند شهيد
از بالاترين طبقه برج
نقش گستر خيال مي شود.
اينجا تهران است!
باگت
پيتزا
اسپاگتي
وقت شرعي را اعلام مي كند.
بوي سنگك
ديزي و ريحان
با آخرين بازدم پدر بزرگ
ارث به زمانه مي رسد.
اينجا تهران است!
يك مشت لبخند
قاشقي هواي سبز
جرعه اي از عكس مادر بزرگ
به بهانه اي ، چوب حراج مي خورد.
و صداي زنگ موبايل
پارس سگ انوش
گربه ناتاشا
فضاي خانه را پر مي كند.
اينجا تهران است!
بهت غريب پسرك واكسي
در انتهاي خيابان ولي عصر
به انتظار فرج يك جفت كفش مي نشيند.
كسي از آنسوي مي آيد
با دستاني پر از قلاده
باگت
وچشماني پراز برج
لبخند پسرك واكسي
چند لحظه سوكت پر از ماشين
و صداي سكه اي در جوي آب








